سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
منوی اصلی
مطالب پیشین
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • تعداد کل پست ها: 492
درباره
عبد (محمد شکوهی)[1322]

دردی بود در دل . ذکری بود بر لب . افقی بود بر پهنای هستی از دیدگاه یک انسان می خواهد بگوید تا بدانید تا خود نیز بداند که نمی داند.
آرشیو مطالب
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
ابر برچسب ها
علما[137] ، خبری سیاسی[20] ، دلنوشته[15] ، شوخی و طنز[13] ، فضائل[8] ، رذائل[6] ، پزشکی[6] ، عرفان[5] ، علی (ع)[4] ، عایشه[3] ، شیعه[3] ، شعر[3] ، حافظ[3] ، دین ودیانت[3] ، بزرگان[2] ، خدا[2] ، زهرا[2] ، حدیث[2] ، امام حسین[2] ، امیر المومنین[2] ، علماء[2] ، کامپیوتر[2] ، علی(ع)[2] ، فاطمه[2] ، محرم[2] ، مذهبی[1] ، مرضیه[1] ، مسیحیت[1] ، معنوی[1] ، ملک[1] ، مهر بر لب زده[1] ، مولانا[1] ، نظر صوفیه[1] ، نفرین پدر[1] ، نماز[1] ، نور[1] ، هدایت[1] ، ورزشی[1] ، وفات[1] ، وهابی[1] ، یا علی[1] ، یافتن خر[1] ، یونس پیامبر (ع)[1] ، فاطمه زهرا(س)[1] ، غزالى[1] ، عبادت[1] ، عذراء[1] ، کیمیاى سعادت[1] ، گناه[1] ، مادر[1] ، مادر سادات[1] ، مبارکه[1] ، مثنوی[1] ، محدث[1] ، محدثه[1] ، فیلسوف[1] ، قبر[1] ، قرآن[1] ، قسم[1] ، قلب[1] ، قیامعلیه علی(ع)[1] ، کاشف الغطاء[1] ، علمی[1] ، علی[1] ، عرفان دروغی[1] ، عروسی[1] ، عشق[1] ، عقیده[1] ، علامه طباطبایی[1] ، صبر[1] ، صدوق[1] ، صدیقه[1] ، صلاه[1] ، صوفی[1] ، طاهره[1] ، عارف[1] ، عالم بالا[1] ، امیرالمؤمنین[1] ، انتقام[1] ، اندیشه[1] ، بابا طاهر همدانی[1] ، بتول[1] ، بدون شرح[1] ، امام خامنه ای[1] ، امام رضا(ع)[1] ، امام زمان[1] ، آثار بی ایمانی[1] ، آخرین غزل مولانا[1] ، آغاز پیدایش تشیع[1] ، آغاز پیدایش تشیع (2)[1] ، آینده[1] ، ابراهیم خلیل[1] ، احتجاج در پاکستان[1] ، استفتاء[1] ، اسلام[1] ، اشک[1] ، اعتقادی[1] ، ام سلمه[1] ، امام الرئوف[1] ، حدیث کساء[1] ، حرف مردمی[1] ، حسین عباس سجاد[1] ، حضرت عباس[1] ، حضرت عباس(ع)[1] ، حضرت موسی[1] ، حکایات[1] ، خانم[1] ، پیامبر[1] ، پیامبر(ص)[1] ، پیغمبری[1] ، تأمل[1] ، توبه[1] ، تولد[1] ، جبرییل[1] ، جوان[1] ، زکیه[1] ، سال نو[1] ، سخنرانی آقا جان در جمع دانشجویان بسیجی[1] ، سلمان فارسی[1] ، سنی ها[1] ، رهرو آن نیست[1] ، زاهد[1] ، زرتشتیت[1] ، زناشویی[1] ، شعر حافظ[1] ، شمس تبریزی[1] ، شهادت[1] ، شهید مطهری[1] ، شیخ کبیر[1] ، دیانت[1] ، خدای شناسی[1] ، خضر[1] ، خواب خوش[1] ، دروغ[1] ، دریا باش[1] ، دلدادگی[1] ، بهشت[1] ، بهشت فروش[1] ، حجاب[1] ، حدیت[1] ، دینی[1] ، دیوانگی[1] ، راجع به شیطان[1] ، راضیه[1] ، راهنمایی[1] ،

یک سال به آقای رجایی خبر دادند معلم نمونه شده است، آیا حاضر است برای دریافت مدال معرفی گردد. او با بی‏ تفاوتی گفت آن را لازم ندارد و در مقابل تعجب مدیر و دیگران گفت : اگر دانش‏ آموزی به هنگام تدریس، درسش را خوب بفهمد و لبخند رضایت بر لبانش نقش بندد، همان مدال معلم است و به آن افتخار خواهد کرد.

تدریس بدون دانش ‏آموز

یکی از شاگردان شهید رجایی می‏گوید: بر اساس رسمی نادرست، یک سال دو سه روز مانده به پایان اسفند ماه، بچه‏ ها کلاس‏ها را تعطیل کرده بودند. آقای رجایی را دیدم که سر ساعت وارد کلاس شد و بعد از مدتی با دستی گچی از کلاس بیرون آمد. فورا وارد کلاس شدم. با شگفتی دیدم مطالب درس جدید را بر تخته نوشته و پیامی به این مضمون به دانش ‏آموزان داده است: «من برای انجام وظیفه به کلاس آمدم و درس را نوشتم . سال نو را به همه تبریک می‏گویم ».



موضوع :


شهید رجایی در سال 1312 در قزوین به دنیا آمد. او با همت مادرش دوره ابتدایی را در شهر قزوین به پایان برد و سپس به تهران رفت. رجایی هم‏زمان با کار و فعالیت، به طور متفرقه ادامه تحصیل داد و پس از دانش‏آموختگی، با راهنمایی آیت اللّه‏ طالقانی به معلمی روی آورد. شهید رجایی به معلمی عشق می‏ورزید و کلامش این بود که: «اشتباه کردم شغل معلمی را انتخاب کردم؛ چون مسئولیت آن خیلی سنگین است. اگر قرار باشد بار دیگر آزادانه شغلی را انتخاب کنم، باز همین اشتباه را تکرار می‏کنم.» او همچنین می‏گفت: «معلمی شغل نیست؛ عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده‏ای، رهایش کن و اگر عشق توست، مبارکت باد».



موضوع :


یکی از شاگردان علامه طباطبایی، جلسه درس و بحث ایشان را الگویی آموزشی و بسیار مفید برای حق‏جویان می‏داند و می‏فرماید: «علامه خیلی آرام و آهسته تدریس می‏کرد. از پراکنده‏گویی پرهیز داشت. در عوض، کم‏گوی و گزیده‏گو بود و بحث‏ها را با عباراتی کوتاه، اما متین و محکم بیان می‏کرد. وقتی می‏خواست درسی را آغاز کند، نخست موضوع را روشن و ابعادش را تشریح می‏کرد و بعد به استدلال در مورد آن می‏پرداخت. اگر حتی می‏خواست نظر فردی را رد کند یا مورد انتقاد قرار دهد، از عبارات ملامت‏گونه و سرزنش کننده استفاده نمی‏کرد. جلسه درس ایشان به صورتی بود که اگر شاگردی به درس ایشان انتقادی داشت، با مهربانی سخن او را گوش می‏داد و با کمال احترام او را متقاعد می‏کرد. علامه از اینکه با صراحت بگوید نمی‏دانم، ابایی نداشت. بارها اتفاق می‏افتاد که می‏گفت باید این موضوع را ببینم یا اینکه لازم است در خصوص آن فکر کنم، بعد جواب دهم».



موضوع :


آیت اللّه‏ العظمی بروجردی با اینکه مقام مرجعیت داشت، ولی با شاگردانش بسیار فروتنانه برخورد می‏کرد. ایشان گاه در درس، با بعضی از طلبه‏ها مباحثه تندی می‏کرد، ولی پس از درس از آنان عذر می‏خواست تا از مجلس درس با افسردگی خارج نشوند. از این رو، با خود عهد کرد اگر با کسی تندی کند، یک سال پی در پی روزه بگیرد. از روی اتفاق، روزی سر درس تندی کرد. به همین دلیل، به عهد خویش عمل نمود و دوازده ماه پی در پی روزه گرفت و از آن پس، تا آخر عمر کسی را ناراحت نساخت.



موضوع :


روزی ابوعلی سینا از جلوی آهنگری می‏گذشت. کودکی را دید که از آهنگر مقداری آتش می‏خواهد. آهنگر گفت: ظرفت را بگیر تا آتش در آن بریزم، ولی چون کودک ظرف نیاورده بود، بی‏درنگ خم شد و مقداری خاک از زمین برداشت و کف دست خود پهن کرد و گفت: بریز. ابن‏سینا از تیزهوشی او در شگفت ماند. جلو رفت و نام کودک را پرسید. پسرک گفت: نامم بهمنیار است و از خانواده‏ای زرتشتی هستم. ابن سینا او را به شاگردی خود پذیرفت و در تربیتش کوشید. بهمنیار اسلام پذیرفت و یکی از حکیمان و دانشمندان روزگار خود شد.



موضوع :


ابوعلی سینا هنوز به بیست سالگی نرسیده بود که بسیاری از علوم زمان خود را فراگرفت و در علوم الهی، طبیعی، ریاضی و دینی، سرآمد عصر شد. روزی به مجلس درس ابوعلی بن مسکویه، دانشمند معروف آن زمان حاضر گردید. سپس با کمال غرور، گردویی را جلو ابن مسکویه افکند و گفت: مساحت سطح این را تعیین کن. ابن مسکویه جزوه‏هایی از یک کتاب را که در علم اخلاق و تربیت نوشته بود، به ابن سینا داد و گفت: تو نخست اخلاق خود را اصلاح کن تا من مساحت سطح گردو را تعیین کنم. بوعلی از این گفتار شرمسار شد و این جمله، راهنمای اخلاقیِ او در همه عمر قرار گرفت.



موضوع :


شخصی به نام عبدالرحمان، مدتی آموزگار کودکان و نوجوانان بود. یکی از فرزندان امام حسین علیه‏السلام نیز به مکتب او می‏رفت. معلم، آیه شریفه «اَلْحَمْدُ للّه‏ رَبّ العالَمینَ» را به کودک آموخت. امام حسین علیه‏السلام به دلیل این کار نیک، هزار دینار طلا همراه با پارچه‏هایی گران‏قیمت و مرواریدهایی بسیار به معلم او هدیه داد. شخصی از امام پرسید: آیا آن همه پاداش به معلم رواست؟ حضرت در پاسخ فرمود: آنچه به او دادم، چگونه با ارزشِ آنچه به پسرم آموخت برابری می‏کند.



موضوع :


طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز


ثبت دامنه رایگان | افزایش پیج رنک گوگل | انجمن حسابداری